دیشب گره از زلف تو وا کردم و رفتم دیوانه ای از بند رها کردم و رفتم
دل حلقه ی گیسوی تو بر گردن خودداشت از گردنش این سلسله وا کردم و رفتم
تا موی تو را باز پریشان نکند باد بسیار سفارش به صبا کردم و رفتم
صد جور به من کردی و من هیچ نگفتم جز آن که به جان تو دعا کردم و رفتم
میسوزم ازین شعلهء جان سوزکه خودرا از عشق تو انگشت نما کردم و رفتم
خضرازپی لعل توهمی گشت ومن اورا دلخوش به کفی آب بقا کردم و رفتم
ای بس که چوپروانه پی لعل توگشتم تاجان خودای شمع فدا کردم و رفتم
با ناله و فریاد خود ای لاله چو بلبل صد غلغله درباغ به پاکردم و رفتم
با کس نتوان گفت که درحسرت وصلت با جان و تن خویش چها کردم و رفتم
از بزم جهان باده ی عشرت نچشیده برخاستم و رو به خدا کردم و رفتم
غم بود گلاویز تو ای بخشی و آن را
از جان تو با حیله جدا کردم و رفتم
برگرفته از کتاب گلستان خوانسار اثر مرحوم فضل الله زهرایی
محرم نیز آمد و وبلاگ محرم در خوانسار نیز هر روز با مطالبی جالب همراه با تصاویری زیبا در رابطه با محرم خوانسار به روز می شود به امید دیدار .
لینک وبلاگ محرم در خوانسار : http://moharam-e-khosar.blogfa.com
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387 ساعت 12:6 توسط ..::. محمد صابر دهاقین ..::..
|