تبليغاتX
...:: :: :: گويش خوانساري :: :: ::...
معرفی شهر زيباي خوانسار و مسائل مربوط به این شهر ولي اين وبلاگ بيشتر به گويش خوانساري مي پردازد


...:: :: :: گويش خوانساري :: :: ::...
















دوستان براي اينكه سخت مي شد اعراب كلمات را تايپ كرد انگليسيه كلمات را نوشتم تا شايد بهتر بتوان آنها را خواند ( البته براي كساني كه با اين كلمات آشنايي ندارند )

اسفيد (esfied  ) : خوانساري به معناي سفيد / اسبي ( esbi ) : لري  / اسبيد: راجي

تاشنن ( tashnan  )  : خوانساري به معناي تراشيدن / تاشن ( tashan ) : لري / بتاشي ( تاش كردي ) : راجي

چر ( chor   ) : خوانساري به معناي ادرار / چر ( chor ) ( چرك ) : لري  / چر ( chor )  : راجي

گورو ( gorva  ) : خوانساري به معناي جوراب / گول پا : ارمني  / گول وا : راجي

كوود ( keoed  ) : خوانساري به معناي تيره و كبود / كاپوت : ارمني به معناي آبي / كود ( kaoed ) : راجي به معناي كبود .

دت ( det‌ )  : خوانساري به معناي دختر /  دت ( dot ) : كردي / دت ( det   ) : راجي

واتن ( vaten ) : خوانساري به معناي گفتن / وتن ( vten  ) ( واتن ) : كردي / واتن ( vaton  ) : راجي

اسپار  ( espar ) : خوانساري به معناي بيل زدن / اسبار : سمناني / اسبار : راجي

چرا ( chera   ) : خوانساري به معناي چراغ / چلا : سمناني / چرا : راجي

كرك ( kark   ) : خوانساري به معناي مرغ / كرك ( karaka  ) : سمناني / كرك ( kerka   ) : راجي

 

منبع : كتاب گويش خوانساري                    تاليف : محمد حسين تسبيحي

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 ساعت 5:53  توسط ..::. محمد صابر دهاقین ..::..  | 


با سلام امروز سر گذشت آية الله العظمي سيد محمد تقي خوانساري را براتون مي گذارم البته متن اين سر  گذشت بر گرفته از وبلاگ خوانسار  است.

آية الله العظمي سيد محمد تقي خوانساري

در يكي از روزهاي ارديبهشت سال 1267 ق. در خانه سيد اسدالله، عالم بزرگ شهر، نو رسيده‎اي پاي در حيات نهاد كه نام او را محمدتقي گزاردند. سلسله نسب او چنين بود: سيد محمدتقي خوانساري فرزند علامه سيد اسدالله و او فرزند دانشمند محقق سيد حسين و او فرزند عالم بزرگوار سيد ابوالقاسم، فرزند دانشمند گرانمايه علامه سيد حسين و او فرزند عالم فرزانه حاج ميرزا ابوالقاسم ....

بقيه را در ادامه مطلب بخوانيد ...


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 ساعت 5:43  توسط ..::. محمد صابر دهاقین ..::..  | 


قبل از اینکه به ریشه یابی واژه دیم بپردازیم متن زیر را که مربوط به پست قبل است بخوانید .

با سلام دوستان اگه وارد لینک نظر های پست فبلی می شدید می دیدید که شخصی که خود را وابسته به جامعه وبلاگ نویسان خوانساری مقیم مرکز می دانستد مي گفتند که من در پست قبل از کلمات نا مربوط استفاده کردم . اگر منظور ایشون واژه و یا کلمه ( اسپه ) است باید بگم که من کاری به معنی آن ندارم ( هرچند معنی نابجایی ندارند ) من فقط به این خاطر این را بیان کردم که بگویم  مردم  پارسه میانه و ماد غربی نیز در دوران پش از ما از این کلمه استفاده می کردند.

 

ديم ( dam )  از گروه واژگاني است كه امروزه در گويش خوانساري متداول و به معناي صورت و چهره مي باشد . ديم ( dam   ) ، صورت و چهره . دكتر ايرج وامقي در برسي يك متن مانوي در اين باره چنين آورده است ديم در اوستا بصورت (  daeman   چشم )  از ريشه   day فارسي باستان : di   = ديدن در كردي dim  در فارسي ديم اين واژه در گويش راجي به صورت ( دوم -   deom ‌ ) و در گيلكي به صورت ديم رايج است.

 

عيسوي دم باد و احمد ديم و چشم حادثات       از شكر خواب عروسان از دم و از ديم او

                                                                                                 (( خاقاني ))

از همين زمره است  واژه  (( شبي )) به معناي جامه و پيراهن كه در ايران باستان نيز به همين معنا بوده است و در گويش خوانساري امروزه متداول است . در تاريخ جملهاي را به دختر يزگرد سوم نسبت مي دهند كه در محضر خليفه دوم ( پس از اسارت ) عنوان گرديده است كه شباهت تام به گويش امروزي خوانساري دارد بدين قرار :

(( اف بر ابرويز بو كه كاغذ پيعمبر ژبدرا )) 

(( of bar abar viz bov ke kaghaze piamber gabadera))

اف بر خسرو و پرويز باد كه نامه پيامبر را پاره نمودند .

 

البته بسياري از واژه هاي متداول در گويش خوانساري ريشه در زبانهاي ايران باستان دارند و با ساير زبانهاي كهن امروزي  وجه مشترك داند همانند (( لري )) ، (( كردي ) ، (( راجي )) ، (( سنگسري )) ،

 (( سمناني ))  و .... مانند واژگاني كه در پست بعدي برايتان بيان مي كنم.

 

منبع : كتاب جغرافياي خوانسار .                    تاليف : حميد رضا مير محمدي

 

نظر فراموش نشه ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 ساعت 5:24  توسط ..::. محمد صابر دهاقین ..::..  | 


بعد از یه مدت که نبودم می دونم منتظر مطلب جدیدم در مورد خوانسار بودید ولی این شعر زیبا در مورد ایران را حیفم آمد در وبلاگ نگذارم.

 

دارا جهان ندارد سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد

کارون زچشمه خشکیدالبرزلب فروبست
حتا دل دماوند آتش فشان ندارد

دیو سیاه دربند آسان رهید وبگریخت
رستم در این هیاهو گرز گران ندارد

روز وداع خورشید زاینده رودخشکید
زیرا دل سپاهان نقش جهان ندارد

بر نام پارس دریا نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما تیر و کمان ندارد

دریای مازنی ها بر کام دیگران شد
نادر زخاک برخیز میهن جوان ندارد

دارا کجای کاری دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند دارا جهان ندارد

آییم به دادخواهی فریادمان بلند است
اما چه سود که اینجا نوشیروان ندارد

سرخ وسپید وسبزست این بیرق کیانی
اما صد آه و افسوس شیر ژیان ندارد

کو آن حکیم توسی شهنامه ای سراید
شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد

هرگز نخواب کوروش ای مهرآریایی
بی نام تو وطن نیز نام و نشان ندارد

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 ساعت 21:19  توسط ..::. محمد صابر دهاقین ..::..  | 


واژه اسپه – اسبه ، در گویش خوانساری به معنای ( سگ ) است . این واژه در زبان پارسه میانه و ماد غربی نیز به همین معنا بوده است. احمد كسروي در خصوص  ( اسپه ) مي گوید :

اسپه در پارسه به معنی سگ بدین تفضيل كه نام سگ در سانسکریت ( سون ) ، ( seven  ) و در اوستايي گاهی سون ( بر وزن نون ) و گاهی  ( سپان ) ، ( seoan  ) است.

هردوت گویند در زبان مادان باستان ( سپاكا – space  ) و یا ( سپك ) به معنی سگ ماده بوده است .از سويي دیگر همان كلمهء  مادان یا از ( سپان ) اوستايي کلمه ( اسپه ) در پارسی ماند كه در برخی کتابها نوشتند و همچنین در زبان سمنانی به معنی سگ است و همچنانکه گذشت ( اسپه -  Espa ) در گویش خوانساری نیز به معنای سگ است.

مي توان اسپه و ( اسپسه ) را از ریشه واژه پهلوی ( aspesta  ) به معنای یونجه بدانیم كه خود واژه aspesta  از گروه واژگاني است كه با واژه اسب تركيب یافته است واژگاني كه از اسب تركيب یافته است بسیار است از آن جمله ( اسپست و اسفست ) است كه امروز یونجه گویند و در گویش خوانساری نیز به همین معناست .

جز دوم این واژه ( اد – ad ) مي باشد كه در سانسکریت به معنی خوردن است .دياكونوف در تاریخ ماد گوید:

در باب کشت یونجه كه در رود ( بين النهرين ) تازگی داشت به نام ( مادی ) ( اسپست – aspasta ) به معنی خوراک است خوانده مي شد و نخست  در قرن هشتم قبل از میلاد از آن یاد شده است.

 

 منبع : كتاب جغرافياي خوانسار .           تاليف : حميد رضا مير محمدي

 

نظرات شما خیلی برای من مهم است پس نظر فراموش نشه .

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 ساعت 5:9  توسط ..::. محمد صابر دهاقین ..::..  | 


زبان و گویش خوانساری در طول اعصار تحت تاثیر زبانهای مختلف قرار گرفته است .آنچه مسلم است ریشه زبان و گویش خوانساری پارسه میانه و تا حدودی ماد غربی است .

همیشه آثار تاریخی به جا مانده در يك مکان را مبین قدمت و سابقه تاریخی يك مکان مي دانند و  تغييراتي كه ممکن است در ان در مكاني صورت گیرد و آثار به جا مانده را به ویرانه اي مبدل سازد اگر نيك نظر افكنيم در ميابيم كه آداب و رسوم و سنن ، نوع لباس ، و حتی زبان و ریشه های تاریخی آن از جمله دلایل دال بر سابقه تاریخی يك مکان است .

هر چند قدمت آثار تاریخی به جا مانده در خوانسار ( به جز آتشکده هيكل در تيد جان ) سابقه اي قبل از اسلام ندارند ليكن ريشه كهن گویش خوانساری تا زمان « ماد ها » نیز مي رسد .

 

 منبع : كتاب جغرافياي خوانسار .             تاليف : حميد رضا مير محمدي

 

در پست های بعدی به ریشه يابي چند واژه در گویش خوانساری مي پردازیم

 

نظر فراموش نشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 ساعت 9:38  توسط ..::. محمد صابر دهاقین ..::..  | 


با سلام :

دوستان تعجب نكنيد اين همان وبلاگ خوانسار بود كه به علت زياد بودن وبلاگ هايي به اين اسم  من اسم اين وبلاگ را از امروز به گويش خوانساري تبديل ميكنم از دوستاني كه من را با آن نام ( خوانسار ) لينك كردن خواهشمندم كه به اين نام تغيير دهند .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386 ساعت 17:52  توسط ..::. محمد صابر دهاقین ..::..  | 


نمايي از گلستان كوه :

در خوانسار آنقدر رشد لاله واژگون زياد هست كه علاوه بر دشتها ببينيد در كجاها هم لاله واژگون در اومده .

 

تصويري از زمين هاي كشاورزي در بيدهند ( يكي از محله هاي خوانسار ) :

در خوانسار وصد البته بيد هند همان طور كه در پست قبل گفتم بعصي از خانواده ها به كشاورزي مشغول هستند. و البته در تصوير شما درختاني را مي بينيد كه به آنها درخت سنوبر مي گويند اين درختان فقط براي استفاده از چوبش توليد مي شود.

نظر فراموش نشه ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386 ساعت 5:4  توسط ..::. محمد صابر دهاقین ..::..  | 


امروز پس از چند هفته براتون چند تا عكس مي گذارم اميدوارم نبودن اين چند هفته را پر كنه .

 

 

تصويري از رودخانه خوانسار كه از محله چهار باغ گذشته :

خوانسار داراي رود خانه اي هست كه از جنوب آن جاري شده و به درياچه نمك ( قم ) مي ريزد البته هم اكنون اين رودخانه آب چنداني ندارد و چون بايد راه طولاني اي را بپيمايد و به درياچه نمك بريزد آب آن به قم نمي ريزد و اگر قم نزديك حرم مطهر حضرت معصومه رفته باشيد مي بينيد از رودخانه به عنوان پاركينك استفاده مي كنند.

 

 

نمايي از يكي از خيابانهاي خوانسار :

اين تقريبا خيابان اصلي خوانسار است از اونجايي مي گم تقريبا چون اين خيابان را بايد ادامه بديد و بعد به خيابان اصلي مي رسيد . اگر از شمال خوانسار بخواهيد وارد اين شهر شويد و به خيابان اصلي ( خيابان امام ) برويد مطمئنا از اين خيابان رد مي شيد البته اگر نخواهيد از فرعي ها به خيابان اصلي برويد

 

 

نمايي از يكي از گندم زارها در بيد هند ( يكي ازمحله هاي خوانسار ) :

در بين مردم خوانسار هنوز هم كشاورز پيدا مي شه  البته اكثر مردم خوانسار در كنار كشاورزي به شغل هاي ديگري هم مي پردازند براي مثال  تقريبا نصف خانواده ها در بيد هند به جز كشاورزي به دامپروري نيز مشغول هستند.

 

دوستان نظر فراموش نشه

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386 ساعت 14:47  توسط ..::. محمد صابر دهاقین ..::..  |